هوالعشق
به نام آنکه بعد از خدا مرا خلق کرد
چرا هميشه فكر مي كردم با من خواهي ماند؟ چرا فكر مي كردم هميشه با تو خواهم ماند؟ چرا فكر مي كردم روزگار هميشه بر وفق مراد من است؟ چرا بهار منتظر من نماند تا سبز شوم؟ چرا گلهاي پيراهنم خوش بو نيستند؟ چرا هيچكس صداي مرا نمي شناسد؟ چرا آينه تاريكي درون مرا نشان نمي دهد؟ چرا سحرگاهان مثل شمعها به ياد تو اشك و آه نهانسوز مي شوم. اما صبح كه آفتاب پنجره اتاقم را باز مي كند تو را از ياد ميبرم و مثل ديروز ميشوم؟!!!
نظرات شما عزیزان:
Power By:
LoxBlog.Com |